خرید بک لینک

درباره سایت

سحر

امکانات وب

سیاهی چادرهای مشکی با سیاهی دیوارها و تاریکی هوا در هم آمیخته است. صدای یک دست زنها ست . با صدایی که از بلندگو می آید هم نوا می شوند. واویلا...واویلا... زنی چراغ قوه موبایلش را روشن کرده . نور را انداخته است روی دفتر نقاشی سیمی . دفتر نقاشی نیمی روی زمین است و نیمی روی پای نوزادی که جلوی زن خوابیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا زارعیان تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 7:02

ساعت نزدیک 9 شب است . پشتی صندلی ماشین را صاف می کنم . دوازدهم آبان است و هوا 4 ...5 درجه بالای صفر. سوز برف می آید. نمی دانم چرا پشت سرم هیچ ماشینی نیست. روبرو ماشین ها پشت سر هم گیر کرده اند. همه چراغ ها سبز است . زود می رسم خانه ولی داستان رادیو تمام نشده است . تاریک است و ابری . می ترسم بیشتر توادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا زارعیان تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 7:02

معلوم نیست حال آدم ها خوب است با بد؟؟؟شکر خدا همیشه باید چاشنی زندگی باشد حتی اگر نمی دانی قلبی وجود دارد یا نه ؟ ! ضربانی خواهد آمد یا نه شکر لازمه ی زندگی است و حرف ها همین طور بی مهابا می آیند و می نشینند روی سطور شکر خدا به خاط رصدای نفس هایی که هر شب کنارم می شنوم خدا را شکر به خاطر صدای قلادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا زارعیان تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 7:02

یا کریم حوصله ی نمایشنامه نویسی ندارم. دلم خلوت می خواهد. راست می گفت که دردِ بزرگِ مردمِ امروز ، نداشتنِ خلوت است. دیگر هیچ جای خلوتی وجود ندارد. حتی دیگر فرصتی نیست تا چادرم روی صورتم بکشم و یک دل سیر گریه کنم. برکت از همه چیز رفته است. از همه بیشتر از وقتمان. کاش بروم برق خانه ی مان را قطع کنم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا زارعیان تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 7:02

صفحه بندی